تبليغاتX
فریاد بی جواب

فریاد بی جواب
برای پناهندگی به درگاه خدا ، نیاز به هیچ گذرنامه و ویزایی نیست
لینک دوستان
-روزگار بدی برای زنهاست ...

-ریشو می بینی، می ترسی ...

-لباس روی شلوار می بینی، می ترسی ...

-ژیگول می بینی، می ترسی ...

-ماشین مدل بالا از کنارت رد می شه تو خیابون، می ترسی ...

-ماشین قراضه رد می شه، می ترسی ...

-موتوری با اون نگاه کثیفش از کنارت ویراژ می ده، می ترسی ...

-کنار خیابون یه پیرمرد نشسته تو سایه درخت و با همون عینک ته استکانیت نگاهت می کنه
که باد بزنه و مانتوت کمی بره کنار، می ترسی ...

-کنار خیابون یه دسته مرد وایستادن و مثل گرگ نیگات می کنن، می ترسی ...

-سوار تاکسی و کرایه ایی هم بخوای بشی،حتی اگه جلوهم بخوای بشینی که راحتترباشی،می ترسی ...

-مانتوی روشن بپوشی بیای تو خیابون از نگاه مردا که دنبال رد لباس زیرمانتوت هستن، می ترسی ...

-عینک آفتابی می زنی میای تو خیابون از نگاههایی که دنبال چشمهای اون زیر هستن، می ترسی ...

-از پدری که دست پسر کوچکش رو گرفته و از کنارت رد می شه و تیکه ایی بارت می کنه

و به پسرش نگاه می کنه و می خنده،از هر دوشون، می ترسی ...
-از مردی با ظاهر معمولی که کنار خیابون به ظاهر داره با موبایلش صحبت می کنه
 اما هربار که زنی از کنارش رد می شه حرفهای زشت و کریهی می زنه و تو خیالش
با همه ( که فرقی نمی کنه زنی چادری باشه،کسی باشه با لباس های کار یا دختری دیگر)
عقده های جنسیش رو خالی می کنه ...

-که نه فقط از نگاه که حتی از متلک ها و حرفهای کریهی که باید بشنوی و فقط رد بشی و فرار کنی
 از این آدمها، می ترسی ...

-از نگاه آدمها تو پمپ بنزین، ترافیک، گشت ارشاد و و و و می ترسی ...

-از آدمهایی که ظاهری عادی دارن اما کلی عقده های روانی و جنسی توشون جمع شده
و حتی با شخصیتترینشون هم تو موقعیتش قرار بگیرن این عقده ها رو می خوان تسکین بدن
 و دست به وحشیانه ترین اعمال بزنن، می ترسی ... که آوازه غیرت و ناموس پرستیشون دنیا را
کر کرده است اما چند نفره به یک زن بیگناه حمله می کنن، می ترسی ...
-ترس ترس ترس ...
-کابوس های روزانه و شبانه آدمهایی شده که می خوان فقط کنار دیگران تو جامعه زندگی کنن ....
-حالا درک می کنم که چرا خیلی از مردها برای دختران و همسران خود ماشین می گیرند
 تا راحتتر بتواننددر جامعه حضور داشته باشند
-قويترين آدم جهان اون نيست که دويست و پنجاه کيلو رو يه ضرب ميزنه ...

-قويترين آدم جهان زن ايرانيه که با وجود تجاوز فردی و گروهی و اسيد پاشی و گشت ارشاد
و مزاحم هاى خيابونی و زور گيری و قتل و هزار خطر ديگه هنوزم تو اين مملکت درس ميخونه ،
 ورزش ميکنه ، رانندگى ميکنه ، کار ميکنه ، عاشق ميشه ، أعتماد ميکنه ،
مادر ميشه و به بچه اش ياد ميده آدم باشه


[ 91/01/25 ] [ 23:49 ] [ ؟ ؟ ؟ ]

راستی روسپی!

از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد

رگ غیرت اربابان بیرون می زند؟

اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است !

...


مگر هردو از یک تن نیست؟

بفروش !

تنت را حراج کن…

من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان،


شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین.



فریدون فرخزاد

[ 91/01/07 ] [ 23:59 ] [ ؟ ؟ ؟ ]

بنگر به رستاخیزی طبیعت........

که چه زیباست......

وچه زیباتر.....

رستاخیزی انسان.......

در این عصر آهن و تباهی.........

[ 90/12/24 ] [ 19:29 ] [ ؟ ؟ ؟ ]

دلم گرفته است...

ادعا می کنی از همه به من نزدیکتری ولی سالهاست نیستی.

مرا به انتظار چه گذاشته ای؟

خسته ام بیا...

برگرد آیینه منتظر دیدنه دوباره توست.

لبخند لبهایم کجایی؟


[ 90/11/21 ] [ 1:32 ] [ ؟ ؟ ؟ ]
من زنم!

و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو

میدانی؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی

قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند
دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم

دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است

به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی


دردم می آید در تختخواب با تمام عقیده هایم موافقی

و صبح ها از دنده دیگری از خواب پا میشوی

تمام حرف هایت عوض میشود

دردم می آید!

نمی فهمی تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است

من محتاج درک شدن نیستم

دردم می آید خر فرض شوم!

دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری!

و هر بار که آزادیم را محدود میکنی

میگویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است

نسل تو هم که اصلا مسئول خرابی هایش نبود

میدانی؟

دلم از مادر هایمان میگیرد

بدبخت هایی بودند که حتی میترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده

خیانت نمیکردند!

نه برای اینکه از زندگی راضی بودند نه

خیانت هم شهامت میخواست

نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت

جایش النگو داد

مادرم از خدا میترسد

از لقمه ی حرام میترسد

از همه چیز میترسد

تو هم که خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است

دردم می آید!

این را هم بخوانی میگویی اغراق است

ببینم فردا که دختر مردم زیر پاهای گشت ارشاد به جرم موی بازش کتک میخورد

باز هم همین را میگویی

ببینم آنجا هم اندازه ی درون خانه،غیرت داری؟؟

دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند
 
و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند

دردم می آید

از این همه بی کسی دردم می آید


[ 90/11/08 ] [ 21:57 ] [ ؟ ؟ ؟ ]
دخترهای خوب مثل سیب های روی درخت هستند.

بهترین هایشان در بالاترین نقطه درخت قرار دارند!
پسرها نمی خواهند به بهترین ها برسند چون میترسند سقوط کنند و زخمی بشوند
 بنابراین به سیب های پوسیده روی زمین که خوب نیستند اما به دست آوردنشان آسان است اکتفا می کنند...
سیب های بالای درخت فکر می کنند مشکل از آنهاست در حالیکه آنها فوق العاده اند...

آنها فقط باید منتظر آمدن پسری بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بیاید..


[ 90/10/29 ] [ 0:38 ] [ ؟ ؟ ؟ ]
آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!

روی تختت امشب ،

بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی ...

بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی ...

بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی ...

فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟!


جوجه ها را بعدا با هم میشماریم ...

یلدا مبارک...

[ 90/09/29 ] [ 0:13 ] [ ؟ ؟ ؟ ]

سال ها شنیده بودم اما لمس نکرده بودم.

وقتی در کنارت بودم تازه دانستم معنای دوست چیست؟

سخت ترین دوران زندگی ام بود اما تو آسانش کردی.

هیچ زمانی نمیتوانم بابت تمام مهرهایی که هیچگاه پاسخش را ندیدی ازتو تشکر کنم.

بخاطر همه محبت های بی ریایت ممنونمممممممم.

اگر تمام گل های عالم را تقدیمت کنم باز نمی توانم زحمت هایت را جبران کنم.

25 آذر را از تک تک روزهای سال 365 تکه بیشتر دوست دارم.حتی از روزهای عید.

از روز تولدم.از روز......

خدا را سپاس برای بهترین اتفاق این روز.


تولدت مبارک الناز جونم.


[ 90/09/24 ] [ 20:34 ] [ ؟ ؟ ؟ ]
درباره وبلاگ

لحظه هایی است که دلم برایت تنگ میشود. من اسم این لحظه ها را میگذارم همیشه
امکانات وب
Google Pagerank Checker Tool